وبلاگ شخصی پوشک عاشق ( علی نویسنده!)

متن مرتبط با «قسمت» در سایت وبلاگ شخصی پوشک عاشق ( علی نویسنده!) نوشته شده است

قسمت داستان6

  • نیلوبلاگ

    پریسا صبر کرد که همه برن بیرون اما 3 نفر موندن تا برای امتحان زنگ بعد بخونن گفتم حالا چیکار کنیم پریسا گفت نمیدونم ای کاش تو خونتون از پوشکای خودم بهت میدادم اینا چسب نداره فیت میشه و اصلا معلوم نیست هیچ جوری یهو ناظم امد تو و همه رو بیرون کرد و پریسا گفت باشه خانوم ما ساندویچمونو برداریم میریم و یه پلاستیک سیاه برداشت یه پوشک گزاشت توش و وقتی ناظم رفت کالاسای دیگه رو ببینه زود پریسا چسب بهم داد منم زود پوشکمو سفت کردم و یه پوشک تو پلاستیک سیاه داد من بزارم زیر کاپشنم و خودشم زود یکی گزاشت تو...

    ادامه مطلب
  • قسمت هفتم

  • نیلوبلاگ

    عصر سه شنبه بود نگاهی به برنامه درسی فردا انداختم نوشته بود چهارشنبه : معارف | زبان | ورزش با دیدن کلمه ورزش شوکه شدم چون اگر میدویدم و کسی متوجه پوشکم میشد چه! اما یادم افتاد پریسا تجربه دارد و کمکم میکند نفس راحتی کشیدم کتابهایم را برداشتم و گزاشتم درون کیفم سه تا پوشک رویش را هم با پلاستیک سیاه پوشاندم و در اخر گوشی و دامنم رو برداشتم و گزاشتم داخل کیفم و وقتی خواستم بروم مادرم یاداور ساعت شد که باید 9 به بعد بروی و الان چهار است با ناراحتی گفتم : مامان 9 تو زمستون مثل ساعت 10 تو تابستون ف...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده