قسمت داستان6 - تاریخ: 1401/10/7 ساعت: 12:17
پریسا صبر کرد که همه برن بیرون اما 3 نفر موندن تا برای امتحان زنگ بعد بخونن گفتم حالا چیکار کنیم پریسا گفت نمیدونم ای کاش تو خونتون از پوشکای خودم بهت میدادم اینا چسب نداره فیت میشه و اصلا معلوم نیست هیچ جوری یهو ناظم امد تو و همه رو بیرون کرد و پریسا گفت باشه خانوم ما ساندویچمونو برداریم میریم و یه...
قسمت هفتم - تاریخ: 1401/10/7 ساعت: 12:17
عصر سه شنبه بود نگاهی به برنامه درسی فردا انداختم نوشته بود چهارشنبه : معارف | زبان | ورزش با دیدن کلمه ورزش شوکه شدم چون اگر میدویدم و کسی متوجه پوشکم میشد چه! اما یادم افتاد پریسا تجربه دارد و کمکم میکند نفس راحتی کشیدم کتابهایم را برداشتم و گزاشتم درون کیفم سه تا پوشک رویش را هم با پلاستیک سیاه پ...
سلام - تاریخ: 1401/10/7 ساعت: 12:17
نظر سنجی رو از وبلاگ برداشتم چون داستان فانتزی بالاترین رای رو از آن خود کرده بود همینطور اسکریپت خوشامد گویی چون واقعا رو مخ بود حالا بگید از شیرین ترین چای دنیا بیشتر خوشتون میاد یا از داستان آرمیتا )هنو اسم نزاشتم واسش( داستان شیرین ترین چای جهان تک قسمتیه اما اگر بخواین ادامش میدم و همینطور داست...